اپیزود

یه هفته دیگه هم گذشت.....فعلا که فقط مسیر خونه و محل کار رو میرم و میام...فعالیت جانبی تعطیل هستش...اصلا نمیدونم تو سطح شهر جه خبره...یکم خسته کننده داره میشه..ولی یه تفریح جدید پیدا کردم و اونم کشف عکس العمل و اظهار نظرهای افراد مختلف و راننده های آژانس در زمینه عمل پام هستش...شروع تمام مکالمات یجوری شبیه این چند جمله هستش:

- خدا بد نده مهندس.چی شده؟؟؟

-بد نبینین...چیزه خاصی نیست...آشیل پام رو عمل کردم...

-چرا؟؟

- خوب آسیب دیده بود...توی ورزش..(و توضیحات مربوطه)

 

اپیزود اول:

-خوب چرا رفتی عمل کردی؟   

-پس چیکار میکردم؟MRI گرفتم نشون داد که آشیل پاره شده...باید عمل میکردم

- ای بابا تمام این دکترها بخاطر پول میگن عمل باید بشه..نرفتی پیش اکبر قصاب که بدون عمل درمونش کنه؟

-بله؟؟؟اکبر قصاب؟!!

-آره دیگه..همون که تمام ورزشکارا میرن پیشش....علی دایی و نیکبخت و منصوریان و مهدوی کیا..همه میرن پیش اون...مگه میشه یکی ورزشکار باشه و اکبر قصاب رو نشناسه؟خیلی وقتها بزور ورش میدارن با تیم ملی میبرنش خارج که سریع آسیب دیدگیها رو درمون کنه(بعدش شروع کرد از فضایل این شخص تعریف کردن)

-(منم واسه اینکه کم نیارم)....آها اونو میگی...تازه فهمیدمکه اونو میگی... ما جوونا بهش میگیم اکبرخان...قدیمیا بهش میگن اکبر قصاب...رفتم پیشش  نگاه کرد گفتش باید عمل کنی...دکتر جراح رو هم اون معرفی کرد...وگرنه من عمرا جراحی میکردم..

-خوبه..کار خیلی خوبی کردی که عمل کردی..مطمئن باش پات خوب میشه...اکبر قصاب کارش حرف نداره....و دوباره داستانهای مربوط به اکبر خان یا همون اکبر قصاب...

 

اپیزود دوم:

-خیلی سخته اینجوری زندگی کردن...نه؟دوران خیلی سختیه...

- آره خوب سخته ولی باید ساخت...میگذره دیگه....

- زنت ازت خوب نگهداری میکنه؟بهت خوب میرسه؟

-من مجردم...ازدواج نکردم...

-خوب اشتباهت همین جاست دیگه....باید زودتر از اینا زن میگرفتی....پس زن به چه دردی میخوره؟باید به شوهرش برسه دیگه...مخصوصا یکی مثل تو که احتیاج به مراقبت ویژه داره...

- حالا که نگرفتم خودم یه کاریش میکنم...این دوران هم میگذره...تجربه و خاطراتش میمونه...

- نه بابا چه حرفیه میزنی...آدم سختی بکشه که تجربش و خاطراتش بمونه...الان اگه زن داشتی....(و شروع میکنه به توصیف اینکه اگه زن داشتم الان چه ها که برام نمیکرد....)

-دارم یواش یواش جوگیر میشم که بهش قول بدم به محض اینکه پام خوب بشه و قبل اینکه واسم یه اتفاق دیگه بیفته میرم زن میگیرم و خلاص!!!

 

 اپیزود سوم:

-ای بابا با این پات اصلا دیگه نمیتونی جایی بری ...نه؟

- آره دیگه نمیشه جایی رفت...فعلا سعی میکنم همش خونه بمونم و استراحت کنم...

- آخی...چه بد...فکر کنم تمام دوست دخترات پریدن دیگه؟؟(قیافه من اینجا خیلی دیدن داره)

-(منم سریع حالت یه آدم ضربه خورده رو میگیرم)آره دیگه همینجوریه....

-اشکالی نداره....امیدوارم پات سریع خوب شه...راه بیفتی...اونوقت بهتراشو گیر میاری...ماشاءا..تو هم که شرایطشو داری..(من که نفهمیدم منظورش از شرایط چی بود؟)

-بله حتما...ببینیم خدا چی میخواد(دیگه بهش چی میتونم بگم؟؟؟)

-خوبیش اینه که حالا جنس این زنها رو فهمیدی...اینا هیچ کدومشون معرفت ندارن..واست تجربه میشه که بهشون اعتماد نکنی...منم یه بار با موتور تصادف کردم و شروع میکنه به تعریف داستانش و از دست دادن (بقول خودش  زیداش)دوستای دخترش و ......

آخر سر هم بهم توصیه میکنه که یه وقت مثل اون گول نخورم ازدواج کنم(بنده خدا چی کشیده از دست این قوم!!!)

 

اپیزود چهارم:

-          سعی کن توی خونه مرد باشی...

-          - بله؟؟؟!!!!(مگه میشه آدم بیرون خونه مرد باشه و توی خونه جنسش عوض شه!!؟ما یه ماهه توی جامعه نیستیم..علم چه زود پیشرفت کرد)

-          یه وقت توی خونه هستی...حوصلت سر میره یا درد داری با خانواده بداخلاقی نکنی...به زنت یا مادرت بی احترامی نکنی..منم که هم سن الان تو بودم...حدودای چهل سالم که بود یه تصادف کرده بودم .....

-          (من دارم فکر میکنم که این عمل چه سریع ما رو پیر کرد!)

-          آره جونم واست بگه که یه چند ماهی خونه نشین شدم...اینقدر حوصلم سر میرفت که بعضی روزا گریه میکردم...من که شروع میکردم به گریه زنم هم از اونور میزد زیر گریه...مادرم هم اونور ...بچه ها هم که میدیدن همه دارن گریه میکنن اونا هم میزدن زیر گریه...خیلی دوران سختی بود...یه وقت گریه نکنی!

-          نه بابا ...گریه چیه...تحمل میکنم...خدا به بنده هاش بیشتر از ظرفیت تحملشون درد نمیده....

-          آره خوب ولی...(و سیل نصیحت و خاطرات شروع میشه...)

 

 پ . ن 1: به یاد دکتر شهید مصطفی چمران:

بسم الله الرحمن الرحیم.......أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى

 "می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آن را می پذیرم. اما می گویم آنکس که تخصص ندارد و کاری را میپذیرد، بی تقوا است."(شهید چمران)

/ 34 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرنود

بهتره یه مدت با تاکسی نری که از نظرات کارشناسی محروم بشی و دوباره به ارزش این نظرات پی ببری !

ستاره

واقعا چقدر خوب شد که در حین وبگردی به وبلاگ من رسیدید! اومدم وبلاگتون رو خوندم و کلی روحم تازه شد! خدایی چه اپیزودهایی رو از سر گذروندید! [نیشخند][قهقهه]

یاسمن

ممنون. ميگم شما پات رو عمل كردي دستات كه سالمه به روز كن ديگه!!![نیشخند]

بهاره

سلام خوبید؟ ممنون از پیامتون[لبخند] چرا آپ نمی کنید پس؟ راستی در مورد اون مطلب حسادت .... عجله نکنید نوبت شما هم می رسه ایشالا[لبخند][شوخی] شاد و سرفراز باشید. در پناه حق.

milad

سلام... اینطور که معلومه با بد شانسی رابطه خوبی داری شاتو بريان: خوشبختي توپي است که وقتي مي غلطد بدنبالش مي رويم و وقتي توقف مي کند به آن لگد مي زنيم. با آرزوی سلامتی برای تو دوست عزیز

مهدی

سلام از لطفتون ممنون. این داستانهای پای شما خیلی جالب بودند ها [قهقهه] آدم دلش می خواد گاهی به رفتارهای دیگران به این چشم نگاه کنه[عینک] تا آدمها رو بهتر بشناسه[شوخی]

خاطره

سلام این خاطرات پای شما خیلی خنده دار بودندها [قهقهه] عجب باحال بوده[نیشخند]

علیرضا

سلام خوبین؟؟؟ آقا این شماره تلفن اکبر قصاب رو دارین؟؟؟