داستان 55 کلمه ای(Fiction 55)

توی این مدتی که وقت آزاد داشتم یه سری داستانهای خیلی خیلی کوتاه خوندم که به داستان های 55 کلمه ای مشهور هستند.این داستانها به خاطر حجم کمشون نیازمند بهترین انتخاب در کلمات برای روح دادن به داستان هستند. در این شیوه داستان نویسی کلمات طوری انتخاب میشن که بتونن علاوه بر تأثیر پذیری، لب کلام را به خواننده منتقل کنند .توی تمامی این داستانها به خاطر حجم کم داستان پایانی ناگهانی و غیر منتظره دارن و یا اینکه نکته ای فوق العاده در داخلشون نهفته هستش.. اگر چه این کارا حوصله می خواهد اما پیشنهاد می کنم شما هم این کارو را تجربه کنین، موضوعات مورد علاقه خود را روی کاغذ بیارین و سعی ﮐﻨید آنها را در 55 کلمه جای بدین.اونوقته که به سختی و در عین حال قشنگی این شیوه پی میبرین..(میتونین پست بعدی وبلاگتون رو با این روش بنویسین)...یه نمونه داستان زیر هستش...راستی ترجمه داستان لزوما 55 کلمه نیست اما متن اصلی اون 55 تاست.

 

بدبختی

از دردی که تمام تنم را گرفته بود، بیدار شدم و پرستاری را دیدم که کنار تخت من ایستاده.

گفت : " آقای فوجیما بخت یارتان بوده که از بمباران دو روز پیش هیروشیما جان سالم به در برده اید. اما حالا این جا در امان هستید، توی این بیمارستان."

با صدای ضعیفی پرسیدم : " من الان کجا هستم؟ "

گفت : "ناکازاکی"                                                                       آلن ای مایر

 

 ):Flash Fiction کوتاه ترین داستان ترسناک جهان(

آخرین انسان زمین تنها در اتاقی نشسته بود. ناگهان در زدند!

 

 

 

 کوتاه ترین داستان جهان

                                             

                                                                      کفش نوزاد،

                                                     فروشی،

هرگز پوشیده نشده!

 "ارنست همینگوی"

 

پ.ن۱: این داستان که کوتاه ترین داستان جهان از نظر کارشناسان ادبیات است فقط ۶ کلمه دارد و آن را ارنست همینگوی برای شرکت در یک مسابقه داستان نویسی کوتاه ارائه کرده بود و بابت آن ۷۰۰ دلار نیز جایزه گرفت و بعد ها نیز در مورد آن مقالات بسیاری نوشته شد...

  !P.S 2: Der Sinn des Lebens ist,dem Leben einen Sinn zu geben

                  حس زندگی به این است که به زندگی حس ببخشیم!

پ.ن۳: پارمی عزیز...گرچه وبلاگت نیست ولی خودت هستی پس بیادت هستیم!

/ 171 نظر / 86 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترلان

سلام مرسی که هرروز میای [گل]

یک دختر دم بخت

خیلی جالب بود وبلاگ شما رو میشه متفاوت دونست بی اغراق میگم[گل]

فریدون

[گل][قلب][گل] منتظر یم استفاده ببیریم ار نو اوری ها و سخن دانی های شما دوست عزیز [گل][قلب][گل]

فریدون

[گل][قلب][گل] سلام: زنگها برای که بصدا در میایند همینگوی شاهکاری است . و شما کوچکترین داستان را از او بیان کردید که تازه گی خاصی داشت [گل][قلب][گل]

پیک سحر

سلام. همینه که شاعر میگه : گریه کن گریه قشنگه... [گل] منتظر مطلب جدیدتون هستم

پادلمه

اپ جدید میخوایم های های ریس قبیله دستور میدهد

فرنود

Sehr schoen & interessant.

حمیدرضا

حاج مهدي سلام. در مورد داستان هاي 55 كلمه‌اي، اسم كتابي كه خونده بودي چي بود و انتشارات كجا؟ [لبخند]ممنون

هادی

سلام . بهترین ها رو انتخاب کرده بودی اما فکر کنم اولی رو کوتاه تر هم شنیدم. تنها کسی که از بمباران هسته ای هیروشیما جان سالم به در برد در بیمارستان ناکازاکی بستری شد.