بازگشت

 

میدونم که خیلی وقته  چیزی ننوشتم...الان هم تهران نیستم...واسه یه ماموریت مهم کاری اومدم خراسان...سوار شدن و پیاده شدن از هواپیما هم که داستان خودشو داشت... گرچه خیلی سخته که با این وضعیت پا و عصا بدست اینور اونور برم ولی خدا رو شکر جلساتم عالی برگزار شد...فکر کنم طرفهای مقابل مذاکره یکم شرمنده شده بودن واسه اینکه هی اصرار میکردن که جلسه بذازیم و منو با این وضعیت کشوندن  شهرشون واسه همین زیاد با نظرات من مخالفتی نمیکردن... دیشب نزدیکیهای نیمه شب هم یه سر رفتم حرم امام رضا...فکر می کردم بتونم با عصا مسافت بین شبستانها رو برم ولی یکم که رفتم دیدم نمیشه..نتیجه این شد که با ویلچر طی طریق کردم....مسلما از دور ریارت کردم و اصلا هم تلاش نکردم که به اطراف ضریح نزدیک شم... جالبه جو اینجور مکانها چقدر انرژی مثبت داره و به انسان چقدر آرامش میده...

 

خدایا! چه شده مرا که هر زمان که پیش خود گفتم که دیگر برای رابطه با خدا خود را آماده کردم و خواستم به نماز بایستم و تو را مناجات کنم، حالت چرت و بی حالی را بر من مسلط کردی.

پروردگارا! چه شده مرا، چه شده مرا که هر وقت گمان بردم که باطنم نیکو شده و می توانم هم مجلس توبه کنندگان باشم پیش آمدی برایم رخ می دهد که پایم لغزش پیدا کرده و بین من و خدمتگزارانت فاصله می افتد.

شاید خدا، از درگاهت مرا رانده ای. از خدمت دورم کرده ای. یا آنکه خدا، دیده ای که حقوق را کم ارزش می دانم و از تو رویگردانم و به من خشم کرده ای.

نکند خدا دیده ای مثل دروغگویانم، طردم کرده ای یا آنکه دیده ای شکر نعمات تو را بجای نمی آورم، مرا محکوم کرده ای.

خدایا شاید مرا دیده ای به جمع بیهوده گذران دلبسته ام، راه بین من و آنها را باز گذاشته ای.

و از همه مهمتر؛ خدایا نکند دوست نداری صدای دعای مرا بشنوی، از در گاهت طردم کرده ای.

 

پ.ن ۱: دیشب تو حرم به دلم افتاد که واسه دوتا از دوستهای ندیده وبلاگیم دعا کنم که به اون چیزی که میخوان و خیلی هم واسشون ارزشمند هستش برسن... نازنین خانم (نازنین گل یخ) و نانا(سیمرغ) جان امیدوارم که هرچه زودتر شیرینی یکی از قشنگترین اتفاقات زندگیتون رو به نزدیکاتون بدین....

 

پ.ن ۲:  ” اگر می توانستم به جوانی بازگردم، بازهم تمام همان اشتباهات را می کردم، اما قدری زودتر“             (تالولا  بنکهد)

“If I could return to youth, I would commit all those errors again, but a bit earlier”  

 (Tallulah Bankhead)

 

پ.ن ۳ : هر وقت تو زندگی رسیدی به یک در بزرگ که یک قفل گنده بهش بود نترس و نا امید نشو چون اگر قرار بود باز نشه جاش دیوار می ذاشتن.

 

/ 93 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیمه شب

برای من هم دعا کن دوست مهربانم

شهرزاد

سلام این که برای دیگران دعا کرده ای ، آن هم وقتی آنها را ندیده ای ، یعنی انرژی مثبت ...عشقی که به دیگران دادی و خودت نیز این عشق را دریافت می کنی. تجربه ی شیرینی است. موفق باشی.

پروانه

تازه فهمیدم وبلاگتون آپ میشده و من نمی دیدم!!! ببخشید! انشاا... که زودی خوب شین! راستی خدا در هر حال بنده هاشو صدا می کنه![مغرور] در هر حال! یه کم گوشاتونو تیز کنین! شنیدین؟

فرشته از زمين

سلام هر چند يه كم ديره اما زيارتتون قبول [گل] ايشالا پاتون زودتر خوب بشه واقعا سخته راستي در مورد حرم راس مي گيد پ انرژيه مخصوصا حرم امام رضا

پروانه

و همچنان کور سوی امیدی باقیست! چشم به راه دولت امید! امیدوارم حالتون بهتر باشه[پلک]

فرشته

سلام دوست من تابستون خوبی داشته باشی [گل]

قرتشت

سلام. خشحالم که بازگشتید . با اجازه لینک شدید[گل]