جهان تغییر

یه مدت هستش که به شدت مشغول کار هستم....یه مسئولیت جدید علاوه بر بقیه مسئولیت هام گرفتم که چند تا از پروژه های مشکل دار شرکت رو توی یه بازه زمانی دو سه ماهه به مرز تعدیل برسونم و از این وضع نجات بدم(الان دو هفتش گذشته)... بخاطر همین هر دو سه روز در میون باید به تک تک پروژه ها سر بزنم و این مفهومش انجام سفرهای متعدد در طی هر هفته هستش....این تصمیم بنظر خیلی از همکارها یه ریسک کاری بزرگ هستش که هیچکس تمایل به انجامشو نداشته و نداره.... شاید دارم بلند پروازی میکنم و شایدم دارم راه درست و صحیحی رو میرم ولی قضیه همون قضیه اگه بشه چی میشه هستش....

 

پ.ن ۱: برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشی این جهان، جهان تغییر است نه تقدیر!                                              (تولستوی)

 

 پ.ن ۲: به مناسبت روز حافظ:  (اگه می خواهید جلوی آلمانی ها از فرهنگ ایرانی تعریف کنید خیلی به درد می خوره)                                               

ای حافظ ،سخن تو همچون ابدیت بزرگ است،زیرا آن را آغاز و انجامی نیست.....اگر روزی دنیا به سر آید،ای حافظ آسمانی،آرزو دارم که تنها با تو باشم و در کنار تو باشم.همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم،زیرا این افتخار زندگی من و مایه ی حیات من است.                 (گوته)

 پ.ن ۳:اینم جواب دوستانی که یه سری کامنت خصوصی میزارن:

 عشق مثه پنیر می مونه : زیادش آدمو خنگ می کنه ! اندازش به آدم تکامل میده! و هیچکس هم تا حالا از بی پنیری نمرده!

 

 P.S 4:If opportunity doesn't knock, build a door!

من خیلی به این جمله اعتقاد دارم....تصمیمی هم که گرفتم ناشی از این طرز تفکر هستش... نظر شما چی هستش؟

/ 177 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام خوبی؟ نظرت در مورد عشق خیلی جالبه!!!![لبخند] امیدوارم تو کارت موفق باشی وبه بهترین ها برسی[چشمک][گل]

نوشا

صد سال پیش در چنین روزی من غیبم زده بود و این آخرین پست آق مرتضی بود الان بعد از صد سال که برگشتم این هنوز همون پست آخری آق مرتضی میباشد عجب صبری دارد ![نیشخند]

parvaz

امیدوارم موفق شده باشید

یک دختر دم بخت

باورت میشه مشهد که بودم یهم اومدی توی ذهنم با خودم گفتم خدا کنه وقتی برگردم آپ باشه شیطونه میگه دوباره برم مشهد شاید یه فرجی شد برای آپ دوباره [زبان] کم پیدا شدی شما هم که مث ما عشق رو از فراورده های لبنی میدونی[زبان]

نگار

وبلاگ ما رو با قدومتون منور کنید استاد [زبان] اگه سرتون شلوغ نیست... [چشمک]

ایده

اوه اوه... اینجا رو نگاه کن... چه گرد و خاکی... اون بالا رو عنکبوتا تار تنیدن... بابا بیا یه سر و سامونی بده به این وبلاگ گناهی... تو که پولداری ماشالله... یکیو استخدام کن لااقل کارای اینجا رو انجام بده![نیشخند]

خاطره

سلامممم تو هم که دیر به دیر آپ م یکنی. چند بار اومدم سر زدم دیدم باز آپ نشدی. ایشالا زودتر از این سر شلوغی در بیای جناب اینموریکس عزیز[لبخند][زبان]

نیلوفر

تصمیم خوبی گرفتی:) بعید میدونم تصمیمت احساسی یا ناشی از بلندپروازی محض باشه:) موفق باشی :)

2خی جون

سلام. ممنون اومدید. ببخشید.من علاوه بر اینکه سرم شلوغ شده...هر وقتم اومدم اینجا موفق نشدم واستون کامنت بزارم....