دوران نقاهت

این هفته هم گذشت.....چند روزی میشه که میرم سر کار.... یه جورایی گرچه نحوه زندگیم عوض شده ولی بعد از یک ماه با عصا راه رفتن هنوزانرژیم ته نکشیده و خسته نشدم....اگه قبلا بهم میگفتن که بیشتر از چندین هفته فقط باید مسیر خونه تا محل کار یا بیمارستان رو با آژانس بری و هیچ جای دیگه نمیتونی بری شاید پذیرفتن یا احساس اینکه بتونم این شرایط رو تحمل کنم خیلی خیلی واسم سخت بود ولی الان میفهمم که آدم میتونه و باید خودشو با شرایط وفق بده...شاید یکم سخت باشه ولی هر شرایطی محدودیتها و فواید خاص خودشو داره... مثلا بگم که توی این مدت چقدر کتاب خوندم....یاد دوران دانشگاه بخیر که هر هفته یه کتاب میخوندم....توی کیفم همیشه یه کتاب بود واسه وقتهای بیکاری توی اتوبوس ، تاکسی ، سر کلاس درسهای عمومی یا هرجای دیگه...خیلی وقت بود که وقت کتاب خوندن رو نداشتم...الان که وقتم یکم خالیه دارم تلافی می کنم.  از این به بعد تصمیم دارم هر دو هفته یا اگه نشد حداقل هرماه یه کتاب رو تموم کنم.....دو قرن سکوت،مجموعه داستانهای شل سیلور استاین ،خاطرات شعبان جعفری، آفرودیت ، مردی که سایه اش را فروخت و خدایان تشنه اند  کتابهایی بودند که توی این دو هفته خوندم.

کلی هم فیلم دیدم .شاید بیشتر از 20 تا...سریال Rome رو هم شروع کردم به دیدن...اینم از فواید توی خونه موندنه!!!

پ.ن ۱: یه سری عکس از پانسمان پام (البته عکس محل جراحی رو سانسورکردم) .

 

 

 پ . ن ۲: اینو از توی یکی از نوشته هام پیدا کردم...مال زمانهای خیلی قدیمه...نمیدونم ربطش به مطالب این پست چیه ولی خوب  شاید ارزش یه بار خوندن رو داشته باشه......

آنکه میماند نخواهد رفت...

آنکه رفته است نخواهد رسید....

و آنکه رسیده است پشیمان است......

 

پ . ن ۳: زمان دانشگاه یه دفترچه خیلی کوچیک داشتم که مطالبی رو که باید توی زندگی رعایت میکردم (یا توصیه های جذاب )رو توش مینوشتم...به این یکی خیلی پایبند بودم و هستم(شاید یکی از دلایلی که منو اینجا نگه داشت این طرز تفکر بوده)....نظر شما چیه؟؟

 مهم نیست که آدم تـوی یه کــشور جهـان سـومی زندگی کنه، بلکه مهم اینه که جهان سومی فکر نکنه. 

 

 P.S 4 :  "If you can't be a poet, be the poem."            CHFI

 

/ 27 نظر / 494 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر (ورود با کفش های سیاه ممنوع)

سلام خوشحال شدم صدای پاتونو توی وبلاگم شنیدم. امیدوارم از این به بعد بیشتر مراقب خودتون باشید تا... راستی با جمله ای هم که گفتید صدر در صد موافقم دیگه اینکه... با تبادل لینک موافقید؟

رویا

سلام اول بذار جواب سوالت رو بدم از دل ِ شاد برآيد شادي . قانع كننده بود ؟؟؟؟ بعدشم اينكه ، عينه خبرنگارا از هر كوشه و كناري يه سوژه واسه عكاسي پيدا ميكني ها [چشمک] وقتي نوشته هات رو خوندم يادم اومد الان يه سالي ميشه كه هيچ كتابي رو نخوندم خوب شد لااقل نمايشگاههاي كتاب يه چند تايي ميخرم واسه روزگاري كه شايد منم مجبور شدم خونه نشين شم كه بتونم بخونمشون[شیطان][نیشخند][شوخی] اميدوارم هر زودتر خوب بشي و اين عادت خوبه مطالعه داشتن همچنان باهات بمونه . واقعا ثابت كردي كه ميشه تو كشور جهان سومي بود ولي جهان سومي نبود[دست][دست]

نازنین

سلام آقا مرتضی با انرژی.... منم مثل شما معتقدم دنیای هر کس به اندازه فکرشه ... اما... “All in all it,s just another brick in the wall All in all. You,re just another brick in the wall”

سحر

سلاممم ممنون که به من سر زدین[لبخند] این هفته خیلی گرفتار بودم ... حال و حوصله اپ کردن رو نداشتم... [ناراحت] من فکر می کنم اون دفترچه تاثیر زیادی در نگرش و روحیه شما داشته و داره... راستی امیدوارم همیشه همینطور پر انرژی طی طریق کنید[چشمک]

سحر

مردم خود را با همه چیز خسته میکنند مگر با تفکر واندیشه...[تایید]

دوست جون

[لبخند]سلام ایشالا که زود تر خوب شی من منتظرتم که بیای وبلاگم بایییی[گل]

بی بی

سلام دوست عزیز ممنون که به وبلاگ قصه ی فردا سر زدی منتظر حضور گرم دوباره ات هستم اگه خواستی خبرم کن تا تبادل لینک کنیم

آمِد

خدارو شکر که خوب شدی اما حیف که عشق و حالات کمتر شد.[چشمک]اما سلامتی به دنیا نمی ارزه قدرشو بدون

طاها

بلههههههههه كنجكاو شدم بقيه مطالب رو هم بخونم مي بيني خوندم ديگه شنيده بودم زيد رو معمولا دختر ها در مورد دوست پسراشون به كار مي برن !! به نظر مي ياد يه خورده زيد مردونس!!!! جالبه راننده تاكسي دوست دختراش رو با بقيه مقايسه مي كنه !!!!!!! حالا بالاخره تكليف چيه اينو مي پرسيدي زن بايد گرفت يا نه