دعای گیاه

بعضی ها میگن ما تخصص خوبی داریم که تمامی واژه های مقدس دنیا را بی اعتبار کنیم. از حق یک مظلوم آنچنان ماهرانه دفاع کنیم که مظلوم هم از مظلوم بودن خجالت بکشه. مذهب را آنچنان تبلیغ کنیم که پدربزرگ هایمان هم آخر عمری بی نمازی را به مذهب اینگونه ترجیح بدن. عدالت را آنچنان دوگانه اجرا کنیم که همسایه گرسنه مان در دل بگه:کاش دزدی بلد بودم.به شخص نیازمند یه جوری کمک کنیم که از صد تا کمک نکردن بهتر باشه.عشق را آنچنان به ابتذال بکشانیم که عاشقی تنها به کتاب ها مختصر شود.چه به سر اخلاص و صداقت و دوستی اومده؟.راستی واژه های مقدس دستمالی شده هنوز هم دلچسب هستند یا نه؟

نقل است که در روزگاری نه چندان دور کاروانی از تجار بهمراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دوردست شد. در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند. طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده یا تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند. حرامیان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات و امتعه و هر چه ارزشمند بود به زور ستاندند. در بین اموال مسروقه یکی از حرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آیه ای در مضمون دفع بلا نوشته شده بود. حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون واقعه بدید دستور داد صاحب کیسه را احضار کنند. طولی نکشید که تاجری فلک زده مویه کنان به پای سردسته حرامیان افتاد که آن کیسه از آن من بود و لعن و نفرین بسیار نثار ملای دعانویس نمود و گفت که من گول آن ملا را خوردم و تا آن لحظه معتقد بودم که دعای دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود. رئیس حرامیان اندکی به فکر فرو رفت سپس دستور داد کیسه زر را به صاحبش بر گردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما قطاع الطریق نیستیم و چه...؟ رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردم ایم اما هرگز قرار نبود که دزد ایمان مردم باشیم.

 

 پ.ن 1: از دعای گیاه تا اجابت ماه راهی نیست, دل را بیاورید!

پ.ن 2: هنگامی که همه مانند یکدیگر می اندیشند، در واقع کسی نمی اندیشد. والتر لیمپن 

  

P.S.3:

Everything will be okay in the end

If it’s not okay

It’s not the end

/ 113 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر مثبت

سلام حکایت واقعا جالبی بود دزد ایمان .واقعا جالب بود

ایه

سلام : خسته نباشید.وبلاگ خوب و قشنگی داردی.اگر وقت کردید به وبلاگ من هم سر بزنید و نظر بدهید.[چشمک] ممنون[خداحافظ]

نازنین گل یخ

سلام....امیدوارم خوب باشی.. چه دزد خداشناسی!! بدبختی الان اول ایمانو میدزدن که بعدش راحت و بدون زحمت مال مردم هم نوش جان کنند

خانوم خونه

چرا نیستی پس؟؟؟؟؟؟؟ شیطون چراسرت شلوغه هااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب یه سر به سلمونی بزن سرت خلوت شه[نیشخند]

سایه

چشم براهیم! "پست نخست مارا به نحوی دست و پا بخشید!"

abvm

ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا که با این همه بیگانگی هر شب به من سر میزند منتظرتون هستم[گل]

پروانه پیشنمازی

کاش همه مثل این رییس دزدا با انصاف بودند

مریم

سلام خسته نباشید مطلب خیلی جالبی بود امیدوارم همواره موفق باشید در تمام عرصه های زندگی [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مریم

راستی اینموریکس یعنی چه؟؟؟؟ [سوال][سوال][لبخند]