هیچ وقت نمیتونیم کسی رو پیدا کنیم که زندگیش رو بدون تغییر و دگرگونی و در امتداد یه خط یکنواخت سپری کرده باشه.  انسان همیشه تو زندگیش دچار تغییر و تحول می شه. بعضی وقتها این تغییرات دست خودمون نیست. ، این تغییرات گاهی اونقدر سریع اتفاق میفتن که فرصتی برای بررسی و ابرازعکس العمل مناسب باقی نمیذارن، تغییرات ناگهانی چون باعث شکسته شدن کامل روند دائمی زندگی میشن، عکس العمل بسیار متفاوتی با زمانی که این تغییر کوچکن دارن. طبیعت انسان تمایل به ثبات در وضعیت موجود رو داره، حتی اگر اون وضعیت براش زیاد خوشایند نباشه. اما وقتی به این نکته برسی که حرکت لازمهٔ رشد هستش تغییر الزامی میشه. بعضی وقتها لازم میشه که خودمون یه تغییری تو روش زندگیمون بدیم  تا از اون حالت رکود فکری و حرکتی بیرون بیایم. نوع روش و تفکری که برای مواجهه با این تغییرات در نظر میگیریم و میزان این تغییرات هم  باید مناسب باشه تا بتونه سلامت روانی و اجتماعی  شخص رو حفظ کنه .یه وقتی یه نوشته رو جایی خوندم که میگفت:

 بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم .در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم .اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم.

 

پ.ن ١: انسان هیچ وقت بیش تر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگران را فریب داده است .                           لاروشفوکولد

پ.ن ٢:بی سوادان قرن ٢١ کسانی نیستند که نمیتوانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمیتوانند بیاموزند که آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند............ الوین تافلر

پ.ن ٣: نابغه کسی است که از تجربیات کسانی استفاده می کند که قرار است بعدها به دنیا بیایند.

پ.ن ۴: فرقی نمی کند گودال کوچکی باشی یا دریای بیکران ، زلال که باشی آسمان در توست .

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٧ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط inmorix نظرات ()

بعضی مواقع برای موفقیت در کارتون باید از خیلی از  فاکتورها و ابزارهای موجود استفاده کنین...حضور در جلسات چندین ساعته و مذاکرات و پیچیدگیهای موجود و تمایل برای نتیجه گرفتن باعث میشه که علاوه بر استفاده از ظرفیتهای کاری روی شخصیت نفرات اصلی مذاکره کننده هم  فوکوس کنین...بعضی وقتها که این راه رو بصورت جدی دنبال میکنین میبینین که چقدر آدم توی دنیا هستش که دقیقا مثل هم صحبت مبکنن.مثل هم رفتار میکنن و شایدم مثل هم فکر میکنن بدون اینکه اصلا بدونن که یک نفر دیگه هم هست که عین خودشون داره فکر میکنه و حرف میزنه و رفتار میکنه ولی نه شغلش اینه نه اینجا زندگی میکنه و یه جایی اونور دنیا به یه زبان دیگه صحبت میکنه و زندگی میکنه....

یه چیز جالب دیگه هم اینه که وقتی یه مدت طولانی دارین به نوع رفتار و کردار یه شخص توجه میکنین و میخواین نوع رفتارها و عکس العملها و تصمیم گیریهاشو پیش بینی بکنین بعد از مدتی میبینین که ناخودآگاه خودتونم یواش یواش دارین از همون الگو پیروی میکنین .یکمی نوع حرف زدن و رفتارتون داره شبیهش میشه.... بدون اینکه اصلا به اون الگو علاقه ای داشته باشین و شایدم اصلا از اون نوع رفتار و کردار اون شخص منزجر باشین.....

 

پ.ن 1: شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید .            "جیم کتکارت"

پ.ن 2: اگر با شخص مباحثه کنیم و تمام قدرت استدلال و بیان خود را به کار اندازیم چقدر تلخ و خشمگین خواهیم شد وقتی که بفهمیم طرف نمی خواهد بفهمد و ما با اراده او سر و کار داریم. از اینجاست که منطق بی فایده است.            " شوپنهاور"

 

P.S.3:    Being kind is more important than being right

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۸/۸ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط inmorix نظرات ()

بعضی ها میگن ما تخصص خوبی داریم که تمامی واژه های مقدس دنیا را بی اعتبار کنیم. از حق یک مظلوم آنچنان ماهرانه دفاع کنیم که مظلوم هم از مظلوم بودن خجالت بکشه. مذهب را آنچنان تبلیغ کنیم که پدربزرگ هایمان هم آخر عمری بی نمازی را به مذهب اینگونه ترجیح بدن. عدالت را آنچنان دوگانه اجرا کنیم که همسایه گرسنه مان در دل بگه:کاش دزدی بلد بودم.به شخص نیازمند یه جوری کمک کنیم که از صد تا کمک نکردن بهتر باشه.عشق را آنچنان به ابتذال بکشانیم که عاشقی تنها به کتاب ها مختصر شود.چه به سر اخلاص و صداقت و دوستی اومده؟.راستی واژه های مقدس دستمالی شده هنوز هم دلچسب هستند یا نه؟

نقل است که در روزگاری نه چندان دور کاروانی از تجار بهمراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دوردست شد. در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند. طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده یا تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند. حرامیان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات و امتعه و هر چه ارزشمند بود به زور ستاندند. در بین اموال مسروقه یکی از حرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آیه ای در مضمون دفع بلا نوشته شده بود. حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون واقعه بدید دستور داد صاحب کیسه را احضار کنند. طولی نکشید که تاجری فلک زده مویه کنان به پای سردسته حرامیان افتاد که آن کیسه از آن من بود و لعن و نفرین بسیار نثار ملای دعانویس نمود و گفت که من گول آن ملا را خوردم و تا آن لحظه معتقد بودم که دعای دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود. رئیس حرامیان اندکی به فکر فرو رفت سپس دستور داد کیسه زر را به صاحبش بر گردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما قطاع الطریق نیستیم و چه...؟ رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردم ایم اما هرگز قرار نبود که دزد ایمان مردم باشیم.

 

 پ.ن 1: از دعای گیاه تا اجابت ماه راهی نیست, دل را بیاورید!

پ.ن 2: هنگامی که همه مانند یکدیگر می اندیشند، در واقع کسی نمی اندیشد. والتر لیمپن 

  

P.S.3:

Everything will be okay in the end

If it’s not okay

It’s not the end

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/٢ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط inmorix نظرات ()

این روزها به هر طرف که نگاه میکنی سیل ادعا و منم منم و خود بزرگ بینی همه جا رو پر کرده و وقتی که با طرف صاحب ادعا صحبت میکنی و یکم با دقت و فکر به مطالبش گوش میدی و توش ریز میشی میبینی که سر تا پای گفته ها و ادعاهاشو میشه تو نهایتا یه پاراگراف به چالش کشید. فکر میکنم اینم چیزی نیست جز فرهنگ ضعیف ما که همه سعی میکنیم با حرف خودمون رو بزرگ جلوه بدیم نه با عمل.شایدم یه طرف قضیه مقصرش خودمون باشیم که با عدم مطالعه کافی و روزمره به بقیه این  اجازه رو میدیم که با کمترین بار علمی از بی اطلاعی ما استفاده کنن و هر ادعایی که میخوان بکنن و مدعی هم بشن که ما اینیم و آن.

تو کتاب جوامع الحکایات و لوامع الروایات اثر محمد عوفی یه حکایت جالبی هست که میگه:ابلیس وقتی نزد فرعون آمد که وی خوشه ای انگوردردست داشت وتناول می کرد.ابلیس گفت:هیچ کس تواند که این خوشه انگور تازه را خوشه مروارید خوشاب ساختن؟ فرعون گفت نه.ابلیس به لطائف الحیل آن خوشه انگور را خوشه مروارید رخشان ساخت. فرعون به شگفت آمد و گفت: اینت استاد مردی که توئی! ابلیس سیلیی بر گردن فرعون زد وگفت: مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت، دعوی خدایی چگونه می کنی ؟!

 

پ.ن ١: ابله همیشه به دنبال ابله بزرگتر میگردد تا او را تحسین کند.

پ.ن ٢: بعضی از سخنوران نمی دانند با دستهایشان هنگام صحبت چه کار بکنند.بهتر است جلو دهانشان را بگیرند (متورمن کولن)

پ.ن ٣: ما باید به شانس ایمان بیاوریم ، تا کی میتوانیم موفقیت کسانی را که دوستشان نداریم تفسیر کنیم ( ژان کوکتو)

پ.ن ۴: آن که در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید ( بزرگمهر)

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط inmorix نظرات ()

 

.

.

.

بمان و ببین چه بلند است نعره های سکوت!!!

.

.

.

 

پ.ن ١: برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد. درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش  قرار دهند، که دست کم یکی از آن ها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده بخود غره نشوی  (ویکتور هوگو)

پ.ن ٢: عجب روز قشنگی است روزی که همه در پیشگاه خداوند حاضر باشیم!

پ.ن ٣: وقتشه این نوشته رو چندباره بخونیم....

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/٤/۱٢ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط inmorix نظرات ()
 

inmorix

inmorix

http://inmorix.persianblog.ir

دستنوشته های اینموریکس

دستنوشته های اینموریکس

دستنوشته های اینموریکس