نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...!
|
اولش همه شکل هم هستیم |
ما انسانهای فانی موجودات عجیبی هستیم.هر یک از ما تنها برای یک سفر کوتاه مدت اینجا هستیم و نمیدانیم برای چه هدفی . اما گاهی وقتها تصور میکنیم که این هدف را حس میکنیم.
گرچه بدون نیاز به اندیشیدن عمیق هرکس با توجه به زندگی روز مره خود می داند که وجود او برای مردم است : اول برای کسانی که شادی ما به طور کامل به لبخند و سلامتی آنان بستگی دارد. و سپس برای بسیاری از کسانی که برای ما ناشناس هستند اما از طریق رابطه هم فکری و همدردی سرنوشت ما به یگدیگر گره میخورد.
من هر روز صدها بار به خودم یاد آوری میکنم که زندگی درونی و بیرونی من بر پایه ی تلاش انسانهای دیگر چه زنده و چه مرده است و اینکه باید تلاش کنم تا به همان اندازه که همیشه از جامعه گرفته ام و هنوز هم می گیرم، به جامعه پس بدهم .
من شدیدا به یک زندگی ساده و صرفه جویانه گرایش دارم. و اغلب با حزن فراوان حس می کنم که در حال مصرف بی رویه ی حاصل تلاش انسان های دیگر هستم. به نظر من اختلافات طبقاتی غیر عادلانه و بر پایه زور گویی استوار است .من همچنین معتقدم که یک زندگی ساده و بدون تکبر، چه از نظر جسمی و چه از نظر روانی برای همه مفید است .من به هیچ وجه به آزادی انسان از نقطه نظر فلسفی معتقد نیستم. هر کس نه تنها تحت فشار های خارجی بلکه بر اساس ضروریت های درونی عمل میکند .این گفته شوپنهاور که
" انسان میتواند آنچه را که می خواهد انجام دهد اما نمیتواند آنچه را که انجام می دهد بخواهد "
از دوران جوانی برای من واقعا الهام بخش بوده است. این جمله در روزهای سختی چه در زندگی خودم و چه دیگران برایم تسلی بخش بوده و حکم سرچشمه پایان ناپذیری از مقاومت را داشته است. پی بردن به این واقعیت احساس مسئولیتی را که میتواند به آسانی زندگی انسان را فلج کند کاهش میدهد و از این که ما خودمان و دیگران را بیش از حد جدی بگیریم، جلوگیری می کند.
این جمله به دیدگاهی از زندگی منتهی میشود که حق شوخ طبعی را به طور کامل ادا می کند.
جست و جو برای معنی و یا هدف زندگی خود ما و یا هدف تمامی موجودات زنده، همیشه به نظر من یک کار بیهوده بوده است.اما با وجود این هر کس آرمان های ویژه ای دارد که جهت تلاش ها و قضاوت های او را تعیین می کند. از این نقطه نظر من هرگز به آسودگی و شادی به خودی خود به عنوان هدف نهایی نگاه نکرده ام.
آرمانهایی که مسیر زندگی مرا روشن کردند و بارها و بارها مرا تشویق کرده اند تا با روی باز با زندگی روبرو شوم عبارتند از : محبت ، زیبایی و حقیقت.
اهداف کهنه شده تلاش های بشری مانند ثروت ،موفقیت های بشری و تجملات، همیشه به نظر من حقیر و پیش پا افتاده بوده اند.
حس مشتاقانه من نسبت به عدالت اجتماعی و مسئولیت پذیری اجتماعی همیشه با بی نیازی من از تماس مستقیم با انسان های دیگر و جوامع انسانی به طور عجیبی در تضاد بوده است. من در واقع یک مسافر تنها هستم. من هرگز با همه وجود به کشورم، به خانه شخصى ام یا به دوستان و حتى خانواده خودم تعلق نداشته ام.
من با همه این دلبستگى هاى زندگى روبه رو و در تماس بوده ام، اما احساس نیاز به فاصله گرفتن و تنها شدن را هرگز از دست نداده ام. احساسی که با گذشت سال ها بیشتر هم می شود.
آرمان سیاسی من دموکراسی است. تمامی انسان ها باید به عنوان یک انسان مورد احترام قرار بگیرند و از هیچ انسانی نباید بت ساخته شود.
سرنوشت خنده آوریست که خود من دریافت کننده تمجید ها و تکریم های فراوانی از سوی انسانهای دیگر بوده ام که نه بر اساس خطا ها و نه شایستگی های خودم بوده است ، شاید علت این امر تمایل به درک چند آرمانی بوده است که من با توانایی عاجزانه خودم و با تقلای دائم به آنها دست یافته ام.
نامگذاری بعضی از روزهای سال از زمانهای بسیار بسیار قدیم شروع شده.تو هر دوره زمانی بشر با توجه به نیازهای مادی یا معنویش اسم یا عنوانی رو برای یه سری از روزهای سال اتنخاب میکرده.فلسفه این کار هم فکر میکنم این بوده که انسانها در هر دوره تاریخی با توجه به مشغله فکری و روزمرگیهاشون از یه سری چیزها که واسشون ارزشمند بوده دور موندن و احتیاج به یه محرکی داشتن که بهشون یه سری چیزها رو یادآوری کنه..حالا این چیزها میتونه یه نوع هویت فکری یا شخصی یا اجتماعیش باشه و ناچارا رو به نامگذاری و عمومی کردن آوردن که باعث بشه افراد بیشتری تو این قضیه دخیل بشن و هر کسی بستگی به نیاز شخصی خودش یه بهره ای نصیبش بشه.اما اونی که از هر چیز دیگه مهمتره اینه که این نامگذاری بهانه و تلنگری برای یادآوری این ارزشهاست و باعث میشه حتی مدت زمان کمی رو صرف یادآوری و تفکر و یا تجلیل ازش بکنیم. بعضی وقتها اونقدر درگیر و وابسته زندگی میشیم که حتی فطری ترین و یا اصیل ترین حس هامون هم باید با این تلنگر که توسط خودمون وضع شده بیدار بشه.
جاالب اینجاست روزی رو هنوز نتونستیم نامگذاری کنیم که متعلق به همه مردم دنیا باشه و تو یه تاریخ معین همه مردم بتونن بهش تعلق خاطر داشته باشن....
*قدر دانی از مادر*
مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟
دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی .وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.
پ.ن.1: شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن.
پ.ن.2:روز تولد انسان در هیچ تقویمی یافت نمی شود فقط در قلب آنهایی است که ما را دوست دارند .
P.S.3 :Most people are other people. Their thoughts are someone else's opinions,their lives a mimicry, their passions a quotation
Oscar Wilde, De Profundis, 1905
مطالب قدیمی تر »