درباره نویسنده
inmorix
My name is Morteza.It is nice to have you here, whether you know me or not.I intend to share with you some words that have touched my heart in a way, or the sceneries which have made my eyes grasp more beauty out of life, or perhaps some moments....those ones we all face sometimes
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • inmorix
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • اتفاق
  • بخشش
  • تولد دوباره
  • جهان از دید من
  • قدردانی
  • عشق در بیمارستان
  • تغییر
  • نکته کوچک
  • دعای گیاه
  • دعوی خدایی
  • سکوت
  • سکوت
  • خوابی یا بیدار؟
  • ًWelcome home
  • رشوه به خدا
  • نقطه آبی رنگ پریده
  • Pale Blue Dot
  • Pearls Before Breakfast
  • عناصر اربعه
  • مدیریت از نقطه صفر
  • تحلیل شاه عباسی!
  • مثبت اندیشی
  • جهان تغییر
  • کتاب صوتی......Audio book
  • انسان هستم یا پروانه؟
  • نوستالوژی(II)
  • بی عنوان
  • ا ی ن ج ا م دوباره!
  • داستان 55 کلمه ای(Fiction 55)
  • نوستالوژی(I)
کلمات کلیدی مطالب
  • inmorix (۱)
  • اوتانازیا (۱)
  • تالولا بنکهد (۱)
  • ُeuthanasia (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • آبان ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • دی ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
دوستان من
  • لوتوس(نيلوفر)
  • خانه عشق(سحر)
  • من و شب و خورشید(بنفشه)
  • روزهای من(بهاره)
  • چند قدم نزدیکتر به خدا(یاسمن)
  • نسیم وصل
  • کارمند کوچولو
  • برای من(ایده)
  • دکتر پرتقالی
  • زنِ رها
  • عشق و دلدادگی (ساراناز)
  • دانشگاه با طعم باران(نیلو)
  • افـســـــــــون
  • دینه(آزاده)
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



دستنوشته های اینموریکس
اتفاق
نویسنده: inmorix - پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٠
بالاخره یه روزی پشیمون می شی
وقتی اشک تو چشمات جمع شده
میای تو چشم هممون نگاه می کنی
و میگی :
تو خلقتتون اشتباه کردم
منو ببخشید
ما هم دست میزاریم رو شونت
میگیم :
خودتو ناراحت نکن رفیق
گریه نکن مرد !
مرد که گریه نمی کنه
این اتفاق می تونست برای هر خدایی بیفته!!!
نظرات ()



بخشش
نویسنده: inmorix - شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱

 

نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...!

نظرات ()



تولد دوباره
نویسنده: inmorix - یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٧

 

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد

 


 

نظرات ()



جهان از دید من
نویسنده: inmorix - دوشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٤

ما انسانهای فانی موجودات عجیبی هستیم.هر یک از ما تنها برای یک سفر کوتاه مدت اینجا هستیم و نمیدانیم برای چه هدفی . اما گاهی وقتها تصور میکنیم که این هدف را حس میکنیم.
گرچه بدون نیاز به اندیشیدن عمیق هرکس با توجه به زندگی روز مره خود می داند که وجود او برای مردم است : اول برای کسانی که شادی ما به طور کامل به لبخند و سلامتی آنان بستگی دارد. و سپس برای بسیاری از کسانی که برای ما ناشناس هستند اما از طریق رابطه هم فکری و همدردی سرنوشت ما به یگدیگر گره میخورد.

من هر روز صدها بار به خودم یاد آوری میکنم که زندگی درونی و بیرونی من بر پایه ی تلاش انسانهای دیگر چه زنده و چه مرده است و اینکه باید تلاش کنم تا به همان اندازه که همیشه از جامعه گرفته ام و هنوز هم می گیرم، به جامعه پس بدهم .

من شدیدا به یک زندگی ساده و صرفه جویانه گرایش دارم. و اغلب با حزن فراوان حس می کنم که در حال مصرف بی رویه ی حاصل تلاش انسان های دیگر هستم. به نظر من اختلافات طبقاتی غیر عادلانه و بر پایه زور گویی استوار است .من همچنین معتقدم که یک زندگی ساده و بدون تکبر، چه از نظر جسمی و چه از نظر روانی برای همه مفید است .من به هیچ وجه به آزادی انسان از نقطه نظر فلسفی معتقد نیستم. هر کس نه تنها تحت فشار های خارجی بلکه بر اساس ضروریت های درونی عمل میکند .این گفته شوپنهاور که
" انسان میتواند آنچه را که می خواهد انجام دهد اما نمیتواند آنچه را که انجام می دهد بخواهد "

از دوران جوانی برای من واقعا الهام بخش بوده است. این جمله در روزهای سختی چه در زندگی خودم و چه دیگران برایم تسلی بخش بوده و حکم سرچشمه پایان ناپذیری از مقاومت را داشته است. پی بردن به این واقعیت احساس مسئولیتی را که میتواند به آسانی زندگی انسان را فلج کند کاهش میدهد و از این که ما خودمان و دیگران را بیش از حد جدی بگیریم، جلوگیری می کند.
این جمله به دیدگاهی از زندگی منتهی میشود که حق شوخ طبعی را به طور کامل ادا می کند.

جست و جو برای معنی و یا هدف زندگی خود ما و یا هدف تمامی موجودات زنده، همیشه به نظر من یک کار بیهوده بوده است.اما با وجود این هر کس آرمان های ویژه ای دارد که جهت تلاش ها و قضاوت های او را تعیین می کند. از این نقطه نظر من هرگز به آسودگی و شادی به خودی خود به عنوان هدف نهایی نگاه نکرده ام.
آرمانهایی که مسیر زندگی مرا روشن کردند و بارها و بارها مرا تشویق کرده اند تا با روی باز با زندگی روبرو شوم عبارتند از : محبت ‌، زیبایی و حقیقت.

اهداف کهنه شده تلاش های بشری مانند ثروت ،‌موفقیت های بشری و تجملات، همیشه به نظر من حقیر و پیش پا افتاده بوده اند.

حس مشتاقانه من نسبت به عدالت اجتماعی و مسئولیت پذیری اجتماعی همیشه با بی نیازی من از تماس مستقیم با انسان های دیگر و جوامع انسانی به طور عجیبی در تضاد بوده است. من در واقع یک مسافر تنها هستم. من هرگز با همه وجود به کشورم، به خانه شخصى ام یا به دوستان و حتى خانواده خودم تعلق نداشته ام.
من با همه این دلبستگى هاى زندگى روبه رو و در تماس بوده ام، اما احساس نیاز به فاصله گرفتن و تنها شدن را هرگز از دست نداده ام. احساسی که با گذشت سال ها بیشتر هم می شود.
آرمان سیاسی من دموکراسی است. تمامی انسان ها باید به عنوان یک انسان مورد احترام قرار بگیرند و از هیچ انسانی نباید بت ساخته شود.
سرنوشت خنده آوریست که خود من دریافت کننده تمجید ها و تکریم های فراوانی از سوی انسانهای دیگر بوده ام که نه بر اساس خطا ها و نه شایستگی های خودم بوده است ، شاید علت این امر تمایل به درک چند آرمانی بوده است که من با توانایی عاجزانه خودم و با تقلای دائم به آنها دست یافته ام.

 

نظرات ()



قدردانی
نویسنده: inmorix - پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/۱۳

  نامگذاری بعضی از روزهای سال از زمانهای بسیار بسیار قدیم شروع شده.تو هر دوره زمانی بشر با توجه به نیازهای مادی یا معنویش اسم یا عنوانی رو برای یه سری از روزهای سال اتنخاب میکرده.فلسفه این کار هم فکر میکنم این بوده که انسانها در هر دوره تاریخی با توجه به مشغله فکری و روزمرگیهاشون از یه سری چیزها که واسشون ارزشمند بوده دور موندن و احتیاج به یه محرکی داشتن که بهشون یه سری چیزها رو یادآوری کنه..حالا این چیزها میتونه یه نوع هویت فکری یا شخصی  یا اجتماعیش باشه و ناچارا رو به نامگذاری و عمومی کردن آوردن که باعث بشه افراد بیشتری تو این قضیه دخیل بشن و هر کسی بستگی به نیاز شخصی خودش یه بهره ای نصیبش بشه.اما اونی که از هر چیز دیگه مهمتره اینه که این نامگذاری بهانه و تلنگری برای یادآوری این ارزشهاست و باعث میشه حتی مدت زمان کمی رو صرف یادآوری و تفکر و یا تجلیل ازش بکنیم. بعضی وقتها اونقدر درگیر و وابسته زندگی میشیم که حتی  فطری ترین و یا اصیل ترین حس هامون هم باید با این تلنگر که توسط خودمون وضع شده بیدار بشه.
  
جاالب اینجاست روزی رو هنوز نتونستیم نامگذاری کنیم که متعلق به همه مردم دنیا باشه و تو یه تاریخ معین همه مردم بتونن بهش تعلق خاطر داشته باشن....

 


*قدر دانی از مادر*

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟
دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی .وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت
. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.

 

پ.ن.1: شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن.

پ.ن.2:روز تولد انسان در هیچ تقویمی یافت نمی شود فقط در قلب آنهایی است که ما را دوست دارند .

P.S.3 :Most people are other people. Their thoughts are someone else's opinions,their lives a mimicry, their passions a quotation

                    Oscar Wilde, De Profundis, 1905

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »